سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

34

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

گفتم در نماز و تأمّل كردم هيچ كبيرى نديدم جز اللّه پس اكبر و كبير هر دو يكى آمد . بزرگوار گفتم بزرگ آن باشد كه نسبت به دو خردى بباشد در ملوك متفاوت نگاه كردم و در نفاذ امر هريك را نظر كردم تا خردتر و كلان‌تر را ببينم و در جسامت آسمان و زمين هم نظر كردم اللّه را از همه بزرگتر ديدم باز در حال خود نظر كردم تا اجزاى فكر و تدبير خود را و ادراك خود را چون مرغان گنجشكان و پشگان هموار ايستاده ديدم در پيش اللّه گويى همه را اللّه زنجير بر گردن نهاده است يا بر رشته همه را بربسته است تا همه بتصرّف اللّه مانده‌اند تا ايشان را خود حيوة بخشد و مزه بخشد و يا هر ازين مرغى را بسوى راحتى پر بگشايد و اين مرغان ايستاده‌اند و مىنگرند تا اللّه چه فرمايد و در كدام تصرّف كشد باز نظر مىكنم مىبينم كه اللّه اجزاى مرا مىگشايد و صد هزار گل گوناگون مرا مىنمايد و اجزاى آن گلها را مىگشايد و صد هزار سبزه و آب روان و هوا مىنمايد و آن هوا را مىگشايد و صد هزار تازگيها مىنمايد . اكنون چنانك در اندرون و بيرون كالبد خود نگاه مىكنم از هر جزوى گلستان و آب روان مىبينم بعد از مردن اگر چه صور اجزاى من خاك مىنمايد چه عجب [ كه ] از هر جزو من راهى بود بسوى گل و گلستان و هوا و آب روان كه اكنون مىبينم چنانك تخم روح هركسى را از عالم غيب آوردند و در زمين كالبد نشاندند چون بلند گشتند و شكوفه‌هاى خود و هواهاى خود ظاهر كردند باز از زمين قالب نقلشان كردند و ببستان جنان در جويبار جنس خود نشاندند و اللّه اعلم . فصل 26 يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَ إِنْ تَعْفُوا وَ تَصْفَحُوا وَ تَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ « 1 » مرد ملك‌طلب بايد تا عدو را نيك بشناسد و بداند كه دشمن ملك را كم بايد كردن اگرچه برادر است و فرزندست . دولت آنست كه از پس خود لت ندارد و ملك آنست كه دمادمش هلاكت نبود . شما همه خليفه‌زادگانهاييد از گلخن تا بىننگ

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء 64 آيهء 14 .